| |
| دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388 |
| نور می شوم |
صدایت که ببارد یک قطره ماه هم در کاسه آبم بی افتد کافی ست: من نور می شوم |
| |
| سه شنبه 7 مهر ماه سال 1388 |
| چه ببارد چه نه |
تو کاری به باران نداری چه ببارد چه نه چیزی از من به یاد نمی اوری من اما هزاری هم که از یادت ببرم همین که ببارد به خودم می آیم که همین دور و بر هایی |
| |
| جمعه 30 مرداد ماه سال 1388 |
| هنوز دغدغه دارم |
 ... .... ..... ....... ببین بی تو چه بر سر حرف های من آمد |
| |
| پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386 |
| یک شب صدا زدند تو را |
ا نام تو به خانه برمیگردی و یک چمدان بوی بال فرشته را قسمت میکنی بین ما مرا در آغوش میگیری در رگهایم جاری میشود عطر بهشت آری آن شب در آسمان خدا با نام تو غزل تازهای نوشت |
| |
| دوشنبه 28 خرداد ماه سال 1386 |
| زندانی بی ملاقاتی! |

در زندان کوچک تو سردی دیوارها به چشمانت رنگ آسمانی می بخشد دیری است که عشق از تو در من نمانده در زندان کوچک تو ما شبیه پروانه ها هستیم و برای گریز از یک دیگر به شیشه های پنجره کوبیده می شویم من برای نجات خود گل های اتاقت را آب می دهم عطر آن ها سردی لب های تو را دارد! |